انزوا
انزوا
تندیس خوش تراش خویش را می تراشید
دورتر از افکار پوک
که تباهی را با لباسی از واژگان قرن های ماضی می پو شانند
و با خنده های وقیح قانون دار را بر سپیدی صبح ها می آویزند
انزوا
تندیس خوش تراش خویش را می تراشید
در دوردست ترین های نا پیدا
آنجا که زمان کوتاه می آمد و آخرین منظره ها ممکن
جایی که می شد هوا را نفس کشید
......
پژمان
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 18:35 توسط پژمان تایکندی
|
استفاده از آثار درج شده در این وبلاگ با ذکر نام صاحب اثر بلامانع است