غوطه ور

 

 

غوطه ور می رسم به ساحل های فریاد

آبشخوری می جوشد از چشمه های زمین

برف سپید بر استواری کوه پیدایش می شود

در درک سپیدی از چنار های لای دندان هایت شناور می شوم

و بار دیگر در اعماق فرو می روم

تکه چوبی در امواج آب

شکسته می شود هر بار ساعت مچی ام

و تا ساحلی دیگر به انتظار می نشینند ساعت های شنی

پرندگان آسوده در مدار های ذهنم می چرخند

کبریت ها در هراس بنزین

بنزین از کبریت می ترسد

تنها غوطه وران از جایشان تکان می خورند

درک شک می کند و دردش می گیرد یقین

غوطه ور می شوم و فرو می روم

پژمان تایکندی

عاشقانه و گریز

 

 

از تو که بگریزم؟!

کلافی می شوم پیچیده در طرحی از تابوت

برگی در پاییز

به رنگی شاد شاید آغشته شود این دیوار های قفس

قفسی که مرغ اندوه می نوشد در آن از سینه ای مالامال ز رنج

از تو که بگریزم دیگر گریزی نیست

روز و شب حیرانند

و ته سیگار ها تنها نظاره گران

حسرت آب می شود در موهایم

پیشانی ام به خواب می رود

باد و بارانی اگر زند در چشم

و درخشش خورشیدی گاه به گاه

همه عادت می شوند و دیگر هیچ

دیگر هیچ!

و تنها این سرود پیروزمندانه چشمان تو بوده است که هر روز می شوم از بر

این چشمه زلال باید گردد هنوز

از نوای دلتنگی نیمه شبان

بر گلوگاه خاموش بیداری و خواب

پژمان تایکندی