غوطه ور
غوطه ور می رسم به ساحل های فریاد
آبشخوری می جوشد از چشمه های زمین
برف سپید بر استواری کوه پیدایش می شود
در درک سپیدی از چنار های لای دندان هایت شناور می شوم
و بار دیگر در اعماق فرو می روم
تکه چوبی در امواج آب
شکسته می شود هر بار ساعت مچی ام
و تا ساحلی دیگر به انتظار می نشینند ساعت های شنی
پرندگان آسوده در مدار های ذهنم می چرخند
کبریت ها در هراس بنزین
بنزین از کبریت می ترسد
تنها غوطه وران از جایشان تکان می خورند
درک شک می کند و دردش می گیرد یقین
غوطه ور می شوم و فرو می روم
پژمان تایکندی
استفاده از آثار درج شده در این وبلاگ با ذکر نام صاحب اثر بلامانع است