خاکستر پوش
ایستادن در خاک مرموزی به شکرانه افسانه های کهن
رژه ارتش یاءس سوی برگ های تازه به بار
گل و بهار؟آرزوی محال؟
در وحشت معیشت به تکاپو در میان امواج
دلهره در چشم مغموم هزاران فانوس
ما که بودیم که بهارمان گم بود؟
لای شاخه های پر شکوفه به عزا
می خرامید پرستویی مشتاق با پرهای خیس
ازدحام کلمات
غزل خاکستر پوش
درد پهلو به پهلو می شود
افق ناپیدا در ابهام می رود فرو
و من غوطه ور
در خاطر حضور آن روز های تو
می گذرم به پاییزی دگر
در فکر بهار....
پژمان تایکندی
استفاده از آثار درج شده در این وبلاگ با ذکر نام صاحب اثر بلامانع است