ساحت معصومانه یک دوست
کجای پیراهنت لکه ای خونین نقش بست
چه هنگام از روز و شب نخستین قطره اشک از گونه های مادرت فرو چکید
غرورت عاشق شدن هایت جستجو برای فهم ناپیدا های بیکرانت چه شد
دیگر سرما نمی خوری دیگر بگو مگو نمی کنی بر سر اختلاف های فلسفی
ذیگر در فضایی مسموم نفس نمی کشی
انزوایت به سر رسید سهم ما به یادگار سوگی خاموش ودلتنگیست
آه باران و زمین خیس به من بگوییداسمش را
آه تگرگ و ابر به من نشان دهید خاکسترش را
آه زمستان سرد بگو چه کسی به ساحت معصومانه اش توهین کرد
بلاغت اندیشه اش را چه کسی ندید
ای بهار بگو به خواست کدامین خدای نیک
لکه ای خونین نقش بست قطره ای از گونه ای فرو چکید
پژمان تایکندی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۸۸ ساعت 19:20 توسط پژمان تایکندی
|
استفاده از آثار درج شده در این وبلاگ با ذکر نام صاحب اثر بلامانع است